ابن ميثم البحراني ( مترجم : صاحبي )
196
شرح مئة كلمة لأمير المؤمنين ( ع ) ( فارسي )
خيرى ندارد و نشأت گرفته از انديشه نيست و دوام ندارد و فقط از استوار نبودن عقل و كم خرديش سر مىزند ، چون بجاست كه سخن را طورى به كار برد كه جهات مصلحت در آن باشد پس از سخن گفتن ساكت شود چون با خاموشى سلامتى دنيا و آخرت را به دست مىآورد و سلامتى يكى از دو بهره مىباشد ، امّا سلامتى در دنيا به اين دليل است كه بيشتر از كسانى كه ادّعا دارند عقلشان كامل است و به همهء فضيلتها منسوب مىباشد خورشيد پاكى بر جانهايشان مىتابد و وجود آنان به آرايش حق شادمان مىشود پس نيروهاى حركت دهنده را رها مىكنند و رازهايشان را در الفاظ و رموزى آشكار مىنمايند كه فهم مردم عالم از آن ناتوان مىباشد و معتقدند كه با ظاهر دين مخالفت دارد در نتيجه زبانهايشان همچون داس شاخ و برگ هستى آنان را بدرود و سخنان آنان موجب كشته شدنشان شود و اگر خاموش مىماندند و پرده هاى آن رازها را نمىدراندند البتّه آنچه به آنان رسيده ، نمىرسيد ، و هر گاه حالت خردمندان و راز داران الهى چنان باشد پس چه گمان مىبرى به باقى مردم عوام و كسى كه به آداب شرعى تربيت نشده و آزمايشهاى مفيد اخلاقش را نرم نكرده است پس براى آنان و امثال آنها سزاوار آن است كه يك حرف هم نگويند چون بيشتر سخنشان بدون تفكر و انديشه است و اگر از روى انديشه هم باشد انديشه اى فاسد است ، امّا سلامتى در آخرت اين است كه هر شخصى از آنچه ياد كرديم يعنى سخنى كه از درجهء اعتبار ساقط است خاموش بماند و با ساكت ماندنش از به دست آوردن صفات پست و صورتهاى كاستى زا و ناقص ( 1 ) با تمرين كردن آن سخن و عادت كردن به اجرا و گفتگوى آن سالم بماند و از كيفر آخرت در امان ، و در سخن همهء پيامبران و حكيمانى كه در حكمت رسوخ كردهاند خاموشى ستوده شده است تا از سخن گفتن به آنچه بهره اى ندارد و به گوينده اى خيرى نمىرسد بپرهيزد و پافشارى بر لزوم سكوت كردهاند بويژه در برابر شاهان و آنهايى كه توان و قدرت كيفر گرفتن دارند چون در سخن گفتن گول زدن نفس است مگر كسى كه ملكهء سخن گفتن خير برايش حاصل شده باشد .
--> ( 1 ) قيومى در كتاب ( مصباح المنير ) گفته است : « نقص نقصا از باب ( قتل ) است و نقصانا و انتقص ، يعنى ، پس از كامل بودن چيزى از آن كاسته شد ، و نقصته متعدّى مىسازد ولى متعدّى نمىشود ، اين لغت فصيح است و به اين معنى در قرآن آمده است : ننقصها من اطرافها ، و غير منقوص است ، و در لغتى ضعيف اين فعل به همزه و تضعيف باب تفعيل متعدّى مىشود ولى در كلامى فصيح نيامده است ، و نيز به دو مفعول متعدّى مىگردد و گفته مىشود : نقصت زيدا حقه ( حق زيد را كاهش دادم ) و انتقصت مانند نقصت مىباشد » .